تبليغاتX
آواز باران
 

آواز باران

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

   عزاداري چيست؟

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .

                                            ارزش و نقش عزاداري                                    

 موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. 

(صحيفه نور، ج 8، ص 69)

متأسفانه عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.

با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)

مراتب سير و سلوك عزادار

عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.

مراتب سير و سلوك عزادار عبارتند از:
مرتبه اول عزاداري
مرتبه دوم عزاداري
مرتبه سوم عزاداري
مرتبه چهارم عزاداري

 بر گرفته از كتاب عزادار حقيقي ،  اثر: محمد شجاعي

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 حوادث سخت عاشورا و كربلا پنجاه سال بعد از وفات رسول الله(ص) واقع شد، آنهم به دست مسلمانان و پيروان رسول الله (ص) مردمي كه معروف به تشيع و دوستي آل علي(ع) بود به دست مسلمانان كه شهادتين مي دادند؛ نماز مي خواندند، روزه ميگرفتند و حج مي رفتند به آئين اسلام، ازدواج و اموات خود را به خاك مي سپاردند به دست كساني كه با علي(ع) و پيامبر(ص) زندگي مي كردند آن همه كرامتها و صحبتها و نمازخواندن هاي پيامبر(ص) و علي(ع) مأنوس بودند.

به يقين نمي توان گفت منكر اسلام بودند، حتي منكر امام حسين (ع) هم نبودند و به جرأت يقين داشتند مقام امام حسين(ع) افضل از يزيد است پس چطور شد كه اولاً حزب ابوسفيان زمام حكومت را به دست بگيرد، ابوسفياني كه قائد اعظم مشركين بود و با پسرش معاويه دوش به دوش با اسلام مي جنگيدند و همان معاويه سي سال بعد از وفات پيامبر(ص) والي شام و سپس بيست سال خليفه مسلمين شد يعني بيست سال با اسلام جنگيد، ثانياً خود شيعيان ظاهري، قاتل امام شدند كوفيان در عين علاقه به اهل بيت(س) و حسين (ع) با او جنگيدند.
    اول به خاطر رعب و وحشت بود كه از زمان زياد (پدر ابن زياد يا عبيدالله بن زياد) و معاويه شروع شده بود و خود عبيدالله بن زياد هم با كشتن ميثم تمار رشيد هجوي، مسلم بن عقيل،
هاني بن عروه و آنها را مرعوبتر ساخت و نمي توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند
.
  
 دوم اينكه بخاطر حرص و طمع و علاقه اي كه به زر و سيم و جاه و مقام داشتند مانند عمر سعدوقاص. دليل سوم و مهمترين دليل ضعف ايمان آنها بود كه در زمان پيامبر(ص) و علي(ع) حسن ضعف خود را در غزوه ها نشان داده بودند.
    پس
اگر بگوئيم چرا امام حسين(ع) قيام كرد درست مثل اين است كه بگوئيم چرا پيامبر(ص) در مكه قيام كرد؟ چرا علي (ع) اينهمه رنج حمايت پيامبر(ص) را در ليله المبيت، بدر، احد، خندق و متحمل شد؟ چرا ابراهيم (ع) يك تنه
در مقابل قدرت عظيم نمرود ايستادگي و قيام كرد؟

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

معنی تحریف و انواع آن

    تحريف در زبان عربي از مادّه حرف به معني منحرف كردن چيزي از مسير اصلي خود که داشته است و یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است، ولی تحریف مشتمل یر چیزی است که کلمهء تغییر و تبدیل نیست. شما، اگر کاری کنید که جمله ای، نامه ای، شعر و عبارتی آن مقصودی را که باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می گویند شما این عبارت را تحریف کرده اید. قرآن كلمه تحريف را به خصوص در مورد يهوديان به كار برده و اگر تحقيقي جامع انجام بدهيم، بيشتر خبرگزاريهاي تبليغاتي جهان در دست يهوديان بوده و يا خط دهنده آنها به طريقي با يهوديان در تماس است مانند آسوشيتدپرس براي يونايتدپرس .
    تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: تحریف لفظی و تحریف معنوی.
تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.
تحريف معنوي اين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است.
    مانند: در روزي كه مسجد مدينه را بنا كردند جناب حضرت عمار فوق العاده زحمت صادقانه مي كشيد پيامبر(ص) هم در حق او فرمودند: يا عَمّار، تقتلك الفئة الب
اغية؛ اي عمار تو را گروهى طاغي و سركش به شهادت مي رسانند. لذا وقتي عمار در صفين در سپاه حضرت علي(ع) بود وزنه بزرگي براي حضرت محسوب مي شد، افراد ضعيف الايمان هم كه سخن رسول خدا(ص) را شنيده بودند تا وقتي عمار شهيد نشده بود هنوز مطمئن نبودند جنگي را كه در ركاب علي (ع) مي كنند به حق است يا نه؟ وقتي هم كه عمار شهيد شد ناگهان فرياد از همه بلند شد كه حديث پيامبر صادق آمد و مثل آفتاب روشن بود كه گروه طاغي سپاه معاويه است. با استناد به آيه نهم سوره حجرات ( وَ اِن طائفَتان اِلي اَمْرالله) پس به نصّ قرآن بايد به نفع لشگريان حضرت علي (ع) عليه سپاه معاويه وارد جنگ شد. اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حيله كار خود را پيش مي برد به يك تحريف معنوي دست زد. چون كه گفتار پيامبر(ص) را نمي شد تحريف لفظي كرد زيرا اقلاً پانصد نفر در آن زمان اين مطلب را از پيامبر(ص) شنيده بودند و شهادت مي دادند كه فرمايش پيامبر را  شنيده ايم.
   
عدّه اي از سپاه معاويه به معاويه اعتراض كردند كه عمار را ما كشتيم، معاويه به آنها گفت اشتباه نكنيد، عمار را علي(ع) آورده و او موجب كشته شدن عمار شده است. عمر و عاص ملعون دو پسر داشت يكي مانند خودش دنياپرست و فاسق بود ولي ديگري نستباً مؤمن كه عبدالله نام داشت، در جلسه اي كه عبدالله حاضر بود همين مغلطه معنوي را به كار بردند، عبدالله گفت: اين چه حرفي است كه مي زنيد عمار در لشگر علي(ع) بوده پس علي(ع) او را كشته است، بنابراين حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر
كه در احد به شهادت رسيد، پيامبر او را كشته است؟ معاويه به عمر و عاص مي گويد: چرا جلوي پسر بي ادبت را نمي گيري؟
    
     با كمال تاسف تحريفات زياد
ى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن و كم اثر كردن قضيه شده است و متأسفانه به قول شهيد استاد مطهري براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع)
را متنزّل مي كند.

مثلاً گفته اند:
    ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده
كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند رد نمودند اولاً حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانياً منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثاً مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است.
     گفته اند امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هر ثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعداد هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

شيخ مفيد ره فرموده كه آن حضرت را شش فرزند بود چهار تن از ايشان پسران بودند : 

1 - علي بن الحسين الكبر ( امام سجاد ( ع ) ) و كنيت او ابو محمد است و مادرش شاه زنان دختر كسري يزجرد است .
2 - علي بن الحسين الاصغر معروف به علي اكبر كه در كربلا با پدرش شهيد شد به شرحي كه در سايت اماده است و مادرش ليلي دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفيه است
3 - جعفر بن الحسين است و مادر او زني از قبيله قضاعه، او در حيات پدر وفات يافت و اولادي نداشت .
4 - عبد الله ( معروف به حضرت علي اصغر ) و او نيز در كربلا در كنار پدر به زخم تيري شهيد گشت كه در فرازهايي از عاشورا آمده است .
اما دختران : يكي سكينه است كخ مادر او رباب دختر امرئ القيس است و اين رباب نيز مادر عبد الله بن الحسين است و دختر ديگر فاطمه نام داشت و مادر او ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله تيميه است.


كه البته در تعداد فرزندان حضرت امام حسين (ع) تا 9 تن نيز روايت شده است .


برگرفته از کتاب منتهي الامال، صفحه 658

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

شیخ جعفر شوشتری _ گاندي _ جناح _ ديكِنز _ كارْلايْل _ براوْن_ جمْس _ بويد _ ايروينگ _ ماساريك _ دو كبري _ ماربين _ الشّاطي _ علي خان _ جُرداق _ عقّاد _ صُبحي _ بارا _ گيبون _ نيكِلْسون _ سايكسْ _ توندون _ زُغلول پاشا _ شرقاوي _ طه حسين _ جَودهُ السحّار _ طنطاوي _ العُبيدي

  شيخ جعفرشوشتري : ازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (ع) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(ع) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست .

« مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (ع) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر»

 

 مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند.

  محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.

  چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

  توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

  ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

 فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

 ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

  واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!                                                            

  * البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!

  توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

  موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

  ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

  بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.

  لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.

  جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع)  و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

  عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري) : جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

 احمد محمود صُبحي : اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.

  آنطون بارا (مسيحي) : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

 

  گيبون (مورخ انگليسي) : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

  نيكِلْسون (خاورشناس معروف) : بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

  سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

  تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

  محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان) : حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد.

  عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري) : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.

  طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.

  عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري) : حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.

  علامه طنطاوي (دانشمند مصري) : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.

  العُبيدي (مفتي موصل) : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.


* برگرفته از كتابهاي    1) درسي كه حسين به انسانها آموخت (شهيد هاشمي نژاد)

                               2) فرهنگ عاشورا (جواد محدّثي)

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 


  ولادت امام حسين (ع)
  بيعت نكردن با يزيد
  حركت امام حسین (ع) به سمت مكه
  نامه هاي كوفيان
  نامه های امام حسین (ع)
  فرستادن حضرت مسلم به جانب كوفه و کیفیت بیعت مردم

  رفتن ابن زياد به كوفه
  حركت امام حسین (ع) از مكه به سمت كوفه
  شهادت حضرت مسلم
 
اسارت و شهادت طفلان حضرت مسلم
  برخورد امام (ع) با لشكر حر
  رسيدن كاروان به كربلا
 
وقايع تا روز تاسوعا
  شب عاشورا
  وقایع صبح عاشورا و خطبه حضرت امام حسین (ع)
  پيوستن حضرت حر به امام حسين (ع)
 
مقتل شهدای حمله اول
  نماز ظهر عاشورا و شهادت حبیب بن مضاهر
  مقتل دیگر یاران امام حسین (ع)
  مقتل جوانان هاشمی
 
شهادت حضرت قاسم (ع)
  شهادت حضرت عباس (ع)
  شهادت حضرت علي اصغر (ع)
  شهادت حضرت علی اکبر (ع)
  شهادت امام حسين (ع)
  بعد از شهادت امام حسين(ع)
  فرستادن سرهای شهدا به کوفه
  ورود اسرا به كوفه
 
دفن اجساد طاهرة شهداء
  ورود اهلبيت (ع) به كوفه و ذكر خبر مسلم حصاص
  در بيان ورود اهل بيت (ع) به درالاماره
  شهادت عفيف
 
نامه ابن زياد به يزيد و رسیدن خبر شهادت امام (ع) به مدینه
  از كربلا تا شام
  ورود اسرا به شام
  در مقابل يزيد (ل)
  فرستاده پادشاه روم

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 چون رسل و رسائل كوفيان بيوفا از حد گذشت تا آنكه دوازده هزار نامه نزد حضرت سيدالشهداء عليه السلام جمع شد لاجرم آن جناب نامه‌اي به اين مضمون در جواب آنها نگاشت:

 بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه‌ايست از حسين بن علي به سوي گروه مسلمانان و يا مؤمنان كوفيان. اما بعد به درستي كه هاني و سعيد آخر كس بودند از فرستادگان شما برسيدند و مكاتيب شما را برسانيدند بعد از آنكه رسولان بسيار و نامه‌هاي بيشمار از شماها به من رسيده بود و بر مضامين همه آنها اطلاع يافتم و حاصل جميع آنها اين بود: كه ما امامي نداريم به زودي به نزد ما بيا شايد كه حق تعالي ما را به بركت تو بر حق و هدايت مجتمع گرداند. اينك به سوي شما فرستادم برادر و پسر عم وثقة اهل بيت خويش مسلم بن عقيل را پس اگر بنويسد به سوي من كه مجتمع شده است رأي عقلاء و دانايان و اشراف شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرذه بوديد، همانا من به زودي به سوي شما خواهم آمد.

 انشاء الله، پس قسم به جان خود كه امام نيست مگر آنكسي كه حكم كند در ميان مردم به كتاب خدا و قيام نمايد در ميان مردم به عدالت و قدم از جاده شريعت مقدسه بيرون نگذارد و مردم را بر دين حق مستقيم دارد، والسلام. پس مسلم بن عقيل پسر عم خويش را كه به وفور عقل و علم و تدبير وصلاح سداد و شجاعت ممتاز بود طلبيد و براي بيعت گرفتن از اهل كوفه با قيس بن مسهر صيداوي و عماره بن عبدالله سلولي و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبي متوجه آن صوب گردانيد و امر كرد او را به تقوي و پرهيزكاري و كتمان امر خويش از مخالفان و حسن تدبير و لطف و مدارا و فرمود كه اهل كوفه بر بيعت من اتفاق نمايند، حقيقت حال را براي من بنويس، پس مسلم آن حضرت را وداع كرده از مكه بيرون شد. سيد بن طاووس و شيخ بن نما و ديگران نوشته‌اند كه حضرت امام حسين عليه السلام نامه نوشت به مشايخ بصره كه از جمله احنف بن قيس و منذربن جارود و يزيد بن مسعود نهشلي و قيس بن هيثم (به تقديم ياء مثنّاه بر ثاء مثلّثه) بودند.

 بدين مضمون: " بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه‌ايست كه از حسين بن علي بن ابيطالب. اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالي محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را به نبوت و رسالت برگزيد تا مردمان را بذل نصيحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالي او را تكرماً به سوي خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بيت آن حضرت به مقام او احق و اولي بودند ولكن جماعتي بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگيخته نشود و خونها ريخته نگردد خاموش نشستيم اكنون اين نامه را به سوي شما نوشتم و شما را به سوي خدا و رسول خدا مي‌خوانم پس به درستي كه شريعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنيد دعوت مرا و اطاعت كنيد فرمان مرا شما را از طريق ضلالت بگردانم و به راه راست هدايت نمايم والسلام."

پس آن نامه را به مردي از مواليان خود سليمان نام كه مكني به ابورزين بود سپرد كه به تعجيل تمام بصناديد بصره رساند، سليمان چون نامه آن حضرت را به اشراف بصره رسانيد از مضمون آن آگهي يافتند و شادمان شدند. پس يزيد بن مسعود نهشلي مردم بني تميم و جماعت بني حنظله و گروه بني سعد را طلب فرمود چون همگي حاضر شدند گفت اي بني تميم چگونه است مكانت و منزلت من در ميان شما ؟ گفتند به به از براي مرتبت تو به خدا سوگند كه تو پشت و پشتوان مائي و هامه فخر و شرف و مركز عز و علائي و در شرف مكانت بر همه پيشي گرفته‌اي، يزيد بن مسعود گفت: همانا من شما را انجمن ساختم تا با شما مشورتي كم و از شما استعانتي جويم، گفتند ما هيچ دقيقه از نصيحت تو فرو نگذاريم و آنچه صلاح است در ميان آريم اكنون هر چه خواهي بگوي تا بشنويم. گفت دانسته باشيد كه معاويه هلاك گشته و رشته جور بگسيخت و قواعد ظلم و ستم فرو ريخت و معاويه پيش از آنكه بميرد براي پسرش بيعت گرفت و چنان دانست كه اين كار بر يزيد راست آيد و بنيان خلاقت او محكم گردد و هيهات از اين انديشه محال كه صورت بندد جز به خواب و خيال و با اين همه يزيد شرابخوار فاجر در ميان است دعوي دار خلافت و آرزومند امارات است و حال آنكه از حليه حلم بري و از زينت علم عري است، سوگند به خدا كه قتال با او از جهاد با مشركين افضل است. هان اي جماعت حسين بن علي پسر رسول خدا است (صلي الله عليه و آله) با شرافت اصل و حصافت عقل او را فضلي است از هندسه صفت بيرون و علمي است از اندازه جهت افزون او را به خلافت سلام كنيد يعني محكم دست بيعت با او فرا دهيد كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله قرابت دارد و عالم به سنن و احكام است صغير را عطوفت كند و كبير را ملاطفت فرمايد، و چه بسيار گرامي است رعيت را رعايت او و امت را امامت او لاجرم خداوند او را بر خلق حجت فرستاد و موعظت او را ابلاغ داد. هان اي مردم ملاحظه كنيد تا كوركورانه از نور حق به يكسوي خيمه نزنيد و خويشتن را در وادي ضلالت و باطل نيفكنيد، همانا صخر بن قيس يعني احنف در يوم جمل از ركاب امير المومنين عليه السلام تقاعد ورزيد و شما را آلايش خذلان داد، اكنون آن آلودگي را به نصرت پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله بشوئيد.

سوگند با خداي كه هر كه از نصرت آن حضرت مسامحت آغازد خداوند او را در چاه مذلت اندازد و ذلت او را در عترت و عشيرت او به وراثت سرايت كند و اينك من زره مبارزت در بر كرده‌ام و جوشن مشاجرت بر خود پوشيده‌ام، و بدانيد آنكس كه كشته نشود هم سرانجام جان دهد و آنكس كه از مرگ بگريزد عاقبت به چنگ او گرفتار آيد، خداوند شما را رحمت كند مرا پاسخ دهيد و جواب نيكو در ميان آريد. نخستين بنو حنظله بانگ برداشتند و گفتند يا اباخالد ما خدنگهاي كنايه توئيم و رزم آزمودگان عشيرت توئيم، اگر ما را از كمان گشاددهي بر نشان زنيم و اگر بر قتال فرمائي نصرت كنيم چون به درياي آتش زني واپس نمانيم، و چند كه سيلات بلا بر تو روي كند روي نگردانيم با شمشيرهاي خود به نصرت تو بپردازيم و جان و تن را در پيش تو سپر سازيم. آنگاه بنو سعد بن يزيد ندا در دادند كه يا اباخالد ما هيچ چيز را مبغوضتر از مخالفت تو ندانيم و بيرون تو گام نزنيم، همانا صخر بن قيس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مستور ماند، اكنون ما را لحظه‌‌اي مهلت ده تا با يكديگر مشاورت كنيم پس از آن صورت حال را به عرض رسانيم. از پس ايشان بنوعامر بن تميم آغاز سخن كردند و گفتند يا اباخالد ما فرزندان پدران توئيم و خويشان و هم سوگندان توئيم، ما خوشنود نگرديم از آنچه كه ترا به غضب آرد و ما رحل اقامت نيفكنيم آنجا كه ميل تو روي به كوچ و سفر آورد دعوت ترا حاضر اجابتيم و فرمان ترا ساختة اطاعتيم. ابوخالد گفت: اي بنو سعد اگر گفتار شما با كردار شما راست آيد خداوند همواره شما را محفوظ دارد و به نصرت خود محفوظ فرمايد. ابوخالد چون بر مكنون خاطر آن جماعت اطلاع يافت نامه‌اي براي جناب امام حسين عليه السلام بدين منوال نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد، پس به تحقيق كه نامه شما به من رسيد و بر مضمون آن آگهي يافتم و دانستم كه مرا به سوي اطاعت خود خواندي و بياري خويش طلب فرمودي، همانا خداوند تعالي خالي نگذارد جهان را از عالمي كه كار به نيكوئي كند و دليلي كه به راه رشاد هدايت فرمايد و شما حجت خدائيد بر خلق، و امان و امانت او در روي زمين، و شما شاخهاي زيتونة احمديه‌ايد و آن درخت را اصل رسول خدا صلي الله عليه و آله و فرع شمائيد اكنون به فال نيك به سوي ما سفر كن كه من گردن بني تميم را در خدمت تو خاضع داشتم و چنان در طاعت و متابعت تو شايق گماشتم كه شتر تشنه مرآبگاه را، و قلادة طاعت ترا در گردن بني سعد انداختم و گردن ايشان را براي خدمت تو نرم و ذليل ساختم و به زلال نصحيت ساحت ايشان را كه آلايش تقاعد و تواني در خدمت داشتم بشستم و پاك و صافي ساختم. چون اين نامه به حضرت حسين عليه السلام رسيد فرمود خداوند در روز دهشت ايمن دارد و در روز تشنه كامي سيراب فرمايد.

 اما احنف بن قيس او نيز حضرت را باين نمط نامه كرد: اَمّا بعد، فَاصْبِرْ فَاِنَّ وِعْدَاللهِ وَلايَسْتَخِنَّكَ الذَّينَ لايُوقنُونَ. از ايراد اين آية مباركه به كنايت اشارتي از بيوفائي اهل كوفه به عرض رسانيد. اما چون نامة امام حسين عليه السلام به منذر بن جارود رسيد بترسيد كه مبادا اين مكاتبت از مكيدتهاي عبيدالله بن زياد باشد و همي خواند انديشه‌هاي مردم را باز داند و هر كس را به كيفر عمل خود رساند و دختر منذر كه بحريه نام داشت نيز در حبالة نكاح عبيدالله بود، لاجرم منذر آن مكتوب را با رسول آن حضرت به نزد ابن زياد آورد و چون ابن زياد آن مكتوب را قرائت كرد امر كرد كه رسول آن حضرت را گردن زدند و بعضي گفته‌اند كه به دار كشيد.

و اين رسول همان ابورزين سليمان مولاي آن حضرت بوده كه جلالت شأنش بسيار بلكه شيخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان به مراتب عديده رتبه او را از هاني بن عروه مقدم گرفته و چون ابن زياد از قتل او بپرداخت بالاي منبر رفت و مردم بصره را به تهديد و تهويل تنبيهي بليغ نمود و برادرش عثمان بن زياد را جاي خود گذاشت و خود به جانب كوفه شتافت. و بالجمله مردم بصره وقتي تجهيز لشكر كردند كه در كربلا به نصرت امام حسين عليه السلام حاضر شوند ايشان را آگهي رسيد كه آن حضرت را شهيد كردند. لاجرم بار بگشودند و به مصيبت و سوگواري بنشستند. برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

در سابق گذشت كه خروج سيدالشهداء عليه السلام از مدينه در شب يكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود. پس بدان كه آن حضرت در شب جمعه كه سيم ماه شعبان بود وارد مكه معظمه شد و چون داخل مكه شد به اين آيه مباركه تمثيل جست.

وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْيَنَ قالَ عَسي رَبّي اَنْ يَهْدَِني سَواءَ السَّبيل.

يعني چون حضرت موسي عليه السلام متوجه شهر مدين شد گفت اميد است كه پروردگار من هدايت كند مرا به راه راست كه مرا به مقصود برساند. و از آن سوي چون وليد بن عتبه والي مدينه بدانست كه امام حسين عليه السلام نيز به جانب مكه شتافت كسي به طلب عبدالله بن عمر فرستاد كه حاضر شود براي يزيد بيعت كند، عبدالله در پاسخ گفت چون ديگران تقديم بيعت كردند من نيز متابعت خواهم كرد، چون وليد در بيعت ابن عمر نگران سود و زياني نبود مصلحت بتواني ديد و او را به حال خود گذاشت، عبدالله بن عمر نيز طريق مكه پيش داشت.

و بالجمله چون اهل مكه و جمعي از اطراف به عمره آمده بودند خبر قدوم مسرت لزوم حضرت حسين عليه السلام را شنيدند، به خدمت آن جناب مبادرت نمودند و هر صبح و شام به ملازمت آن حضرت مي‌شتافتند و عبدالله بن زبير در آن وقت رحل اقامت به مكه افكنده بود و ملازمت كعبه نموده بود و پيوسته براي فريب دادن مردم در جانب كعبه ايستاده و مشغول به نماز بود و اكثر روزها بلكه در هر دو روز يك دفعه به خدمت آن حضرت مي‌‌رسيد ولكن بودن آن حضرت در مكه بر او گران مي‌نمود زيرا مي‌دانست كه تا آن حضرت در مكه است كسي از اهل حجاز با او بيعت نخواهد كرد.

و چون خبر وفات معاويه به كوفه رسيد و كوفيان از فوت او مطلع شدند و خبر امتناع امام حسين عليه السلام و ابن زبير از بيعت يزيد و رفتن ايشان به مكه به آنها رسيد شيعيان كوفه در منزل سليمان بن صرد خزاعي جمع شدند و حمد و ثناي الهي ادا كردند و در باب فوت معاويه و بيعت يزيد سخن گفتند، سليمان گفت كه اي جماعت شيعه همانا بدانيد كه معاويه ستمكاره رخت بر بست و يزيد شرابخوار به جاي او نشست و حضرت امام حسين عليه السلام سر از بيعت او برتافت و به جانب مكه معظمه شتافت و شما شيعيان او، و از پيش شيعة پدر بزرگوار او بوده‌ايد پس اگر مي‌دانيد كه او را ياري خواهيد كرد و با دشمنان او جهاد خواهيد نمود نامه به سوي او نويسيد و او را طلب نمائيد، و اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در ياري او سستي خواهيد ورزيد و آنچه شرط نيكخواهي و متابعت است به عمل نخواهيد آورد او را فريب ندهيد و در مهلكه‌اش نيفكنيد. ايشان گفتند كه اگر حضرت او به سوي ما بيايد همگي دست ارادت با او بيعت خواهيم كرد، و در ياري او با دشمنانش جان فشانيها به ظهور خواهيم رسانيد. پس كاغذي به اسم سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه (بنون و جيم و باء مفتوحات قاله ابن الاثير) و رفاعه بن شداد بجلي (بجيله كحنيفه قبيله و النسبه بجلي كحنقي) و حبيب بن مظاهر ره و ساير شيعيان به سوي او نوشتند و در آن نامه بعد از حمد و ثنا بيان هلاكت معاويه درج كردند كه يابن رسول الله ما در اين وقت امام و پيشوايي نداريم به سوي ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شايد از بركت جناب شما حق تعالي حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشير حاكم كوفه در قصر الاماره در نهايت ذلت نشسته و خود را امير جماعت دانسته لكن ما او را امير نمي‌دانيم و به امارت نمي‌خوانيم و به نماز جمعه او حاضر نمي‌شويم و در عيد با او به جهت نماز بيرون نمي‌رويم، و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه اين صوب گرديده او را از كوفه بيرون مي‌كنيم تا به اهل شام ملحق گردد والسلام.

پس آن نامه را با عبدالله بن مسمع همداني و عبدالله بن وال به خدمت آن زبدة اهل بيت عصمت و جلال فرستادند و مبالغه كردند كه ايشان آن نامه را با نهايت سرعت به خدمت آن حضرت برسانند، پس ايشان به قدم عجل و شتاب راه در نور ديدند تا دهم ماه رمضان به مكه معظمه رسيدند و نامه كوفيان را به خدمت آن امام معظم رسانيدند.

مردم كوفه بعد از دو روز از فرستادن آن قاصدان قيس بن مسهر صيداوي و عبدالله بن شداد و عماره بن عبدالله سلولي را به سوي آن حضرت فرستادند با نامه‌هاي بسيار كه قريب به صد و پنجاه نامه باشد كه هر نامه‌اي از آن را عظماي اهل كوفه از يك كس و دو كس و سه و چهار كس نوشته بودند، و ديگرباره صنا ديد كوفه بعد از دو روز هاني بن هاني سبيعي و سعيد بن عبدالله حنفي را به خدمت آن حضرت روان داشتند با نامه‌اي كه در آن اين مضمون را نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم اين عريضه‌ايست به خدمت حسين بن علي عليه السلام از شيعيان و فدويان آن حضرت. اما بعد، به زودي خود را به دوستان و هواخواهان خود برسان كه همه مردم اين ولايت منتظر قدوم مسرت لزوم تواند و بغير تو نظر ندارند البته شتاب فرموده به تعجيل تمام خود را به اين مشتاقان مستهام برسان والسلام.

پس شبش بن ربعي و حَجَاربْنِ اَبْجَرْ و يزيد بن حارث بن رويم و عروه بن قيس و عمر و بن حجاج زبيدي و محمد بن عمر و تيمي نامه‌اي نوشتند به اين مضمون:

اما بعد، صحراها سبز شد و ميوه‌ها رسيده پس اگر مشيت حضرت تو تعلق گيرد به سوي ما بيا كه لشكر بسياري از براي ياري تو حاضرند و شب و روز به انتظار مقدم شريف تو بسر مي‌برند والسلام.

و پيوسته اين نامه‌ها به آن حضرت مي‌رسيد تا آنكه در يك روز ششصد نامه از آن بيوفايان به آن حضرت رسيد و آن جناب تأمل مي‌نمود و جواب ايشان را نمي‌نوشت تا آنكه جمع شد نزد آن حضرت دوازده هزار نامه.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 
 بدانكه چون حضرت امام حسن عليه السلام به رياض قدس ارتحال نمود شيعيان در عراق به حركت درآمده عريضه به حضرت امام حسين عليه السلام نوشتند كه ما معاويه را از خلافت خلع كرده با شما بيعت مي‌كنيم حضرت در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته امتناع از آن فرموده و ايشان را به صبر امر فرمود تا انقضاء مدت خلافت معاويه پس چون معاويه عليه اللعنه در شب نيمه ماه رجب سال شصتم هجري مرد فرزندش يزيد عليه اللعنه به جاي او نشست و به اعداد امر خلافت خود پرداخت نامه‌اي نوشت به وليد بن عتبه بن ابي سفيان كه از جانب معاويه حاكم مدينه بدين مضمون كه اي وليد بايد بيعت بگيري از براي من از ابوعبدالله الحسين و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير و عبدالرحمن بن ابي بكر، و بايد كار بر ايشان تنگ گيري و عذر از ايشان قبول ننمائي و هر كدام از بيعت امتناع نمايد سر از تن او برگير و به زودي براي من روانه داري.

چون اين نامه به وليد رسيد مروان را طلبيد و با او در اين امر مشورت كرد مروان گفت: كه تا ايشان از مردن معاويه خبردار نشده‌اند به زودي ايشان را به طلب و بيعت از براي يزيد از ايشان بگير و هر كدام كه قبول بيعت نكند او را به قتل رسان. پس در آن شب وليد ايشان را طلب نمود و ايشان در آن وقت در روضة منورة حضرت رسول صلي الله عليه و آله مجتمع بودند، چون پيغام وليد به ايشان رسيد امام حسين عليه السلام فرمود كه چون به سراي خود باز شدم من دعوت وليد را اجابت خواهم كرد.

پيك وليد كه عمر بن عثمان بود برگشت عبدالله زبير گفت كه يا ابا عبدالله دعوتي كه وليد در اين وقت بي‌هنگام مي‌نمايد، مرا پريشان خاطر ساخت در خاطر شما چه مي‌گذرد؟ حضرت فرمود گمان مي‌كنم كه معاويه طاغيه مرده است و وليد ما را از براي بيعت يزيد دعوت نموده چون آن جماعت بر مكنون خاطر وليد مطلع گرديدند عبدالله عمر و عبدالرحمن بن ابي بكر گفتند كه ما به خانه‌هاي خود مي‌رويم و در به روي خود مي‌بنديم. و ابن زبير گفت كه من هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد حضرت امام حسين عليه السلام فرمود كه مرا چاره‌اي نيست جز رفتن به نزد وليد پس حضرت به سراي خويش تشريف برد و سي نفر از اهل بيت و موالي خود را طلبيد و امر فرمود كه سلاح بر خود بستند و آنها را با خود برد و فرمود كه شما بر در خانه بنشينيد و اگر صداي من بلند شود و به خانه درآئيد. پس حضرت داخل خانه شد چون وارد مجلس گرديد ديد كه مروان نيز در نزد وليد است پس حضرت نشست. وليد خبر مرگ معاويه را به حضرت داد آن جناب كلمه استرجاع گفت پس وليد نامه يزيد را كه در باب گرفتن بيعت نوشته بود براي آن حضرت خواند، آن جناب فرمود من گمان نمي‌كنم كه تو راضي شوي به آنكه من پنهان با يزيد بيعت كنم بلكه خواهي خواست از من كه آشكارا در حضور مردم بيعت كنم كه مردم بدانند، وليد گفت بلي چنين است.

حضرت فرمود پس امشب تاخير كن تا صبح تا ببيني راي خود را در اين امر وليد گفت برو خداوند با تو همراه تا آنكه در مجمع مردم ترا ملاقات نمائيم. مروان به وليد گفت كه دست از او بر مدار اگر الحال از او بيعت نگيري ديگر دست بر او نمي‌يابي مگر آنكه خون بسيار از جانبين ريخته شود اكنون دست بر او يافته‌اي او را رها مكن تا بيعت كند و اگر نه او را گردن بزن حضرت از سخن آن پليد در غضب شد و فرمود كه يابن الزّرقاء تو مرا خواهي كشت يا او، به خدا سوگند كه دروغ گفتي و تو و او هيچيك قادر بر قتل من نيستند. پس رو كرد به وليد و فرموده ‌اي امير مائيم اهل بيت نبوت و معدن رسالت و ملائكه در خانه ما آمد و شد مي‌كنند و خداوند ما را در آفرينش مقدم داشت ختام خاتميت بر ما گذاشت و يزيد مردي است فاسق و شرابخوار و كشندة مردم بناحق و علانيه به انواع فسوق و معاصي اقدام مي‌نمايد و مثل من كسي با مثل او هرگز بيعت نمي‌كند و ديگر تا ترا ببينم گوئيم و شنويم. اينرا فرمود و بيرون آمد و با ياران خود به خانه مراجعت نمود و اين واقعه در شب شنبه سه روز به آخر ماه رجب مانده بود چون حضرت بيرون رفت مروان با وليد گفت كه سخن مرا نشنيدي به خدا سوگند ديگر دست بر او نخواهي يافت. وليد گفت واي بر تو رأيي كه براي من پسنديده بودي موجب هلاكت دين و دنياي من بود به خدا سوگند كه راضي نيستم جميع دنيا از من باشد و من در خون حسين عليه السلام داخل شوم سبحان الله تو راضي مي‌شوي كه من حسين را بكشم براي آنكه گويد با يزيد بيعت نكنم. به خدا قسم هر كه در خون او شريك شود او را در قيامت هيچ حسنه نباشد و نخواهد بود، مروان در ظاهر گفت كه اگر از براي اين ملاحظه بود خوب كردي ولكن در دل رأي وليد را نپسنديد. وليد در همان شب در بيعت اين زبير مبالغه نمود و او امتناع مي‌كرد تا آنكه در همان شب از مدينه فرار نموده متوجه مكه شد چون وليد بر فرار او مطلع شد مردي از بني اميه را با هشتاد سوار از پي او فرستاد چون از راه غيرمتعارف رفته بود چندانكه او را طلب كردند نيافتند و برگشتند.

چون صبح شد حضرت امام حسين عليه السلام از خانه بيرون آمده و در بعضي از كوچه‌هاي مدينه مروان آن حضرت را ملاقات كرد و گفت يا اباعبدالله من ترا نصيحت مي‌كنم مرا اطاعت كن و نصيحت مرا قبول فرما حضرت فرمود نصحيت تو چيست؟ گفت من امر مي‌كنم ترا به بيعت يزيد كه بيعت او بهتر است از براي دين و دنياي تو حضرت فرمود: اِنّالله وَ انّا اِالّيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَي الْاِسْلامِ السَّلامُ ...

كلمات حيرت انگيز مروان باعث اين شد كه حضرت كلمه استرجاع بر زبان راند و فرمود بر اسلام سلام باد هنگامي كه امت مبتلا شدند به خليفه‌اي مانند يزيد و به تحقيق كه من شنيدم از جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله كه مي‌فرمود خلافت حرام است بر آل ابي سفيان و سخنان بسيار در ميان حضرت و مروان جاري شد پس مروان گذشت از آن حضرت به حالت غضبان چون آخر روز شنبه شد باز وليد كسي به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام فرستاد و در امر بيعت تاكيد كرد حضرت فرمود صبر كنيد تا امشب انديشه كنم و در همان شب كه شب يكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود متوجه مكه شد و چون عازم خروج از مدينه شد سر قبر جدش پيغمبر و مادرش فاطمه و برادرش حسن عليهم السلام رفت و با آنها وداع كرد و با خود برداشت فرزندان خود و فرزندان برادر و برادران خود و تمام اهل بيت خود را مگر محمد بن الحنفيه رحمه الله كه چون دانست كه آن حضرت عازم خروج است به خدمت آن حضرت آمد و گفت اي برادر گرامي تو عزيزترين خلقي نزد من و از همه كس به سوي من محبوب‌تري و من آنكس نيستم كه نصيحت خود را از احدي دريغ دارم و تو سزاوارتري در باب آنچه صلاح شما دانم عرض كنم زيرا كه تو ممزوجي با اصل من و نفس من و جسم من و جان من و توئي امروز سند و سيد اهل بيت و تو آنكسي كه طاعتت بر من واجب است چه آنكه خداوند ترا برگزيده است و در شمار سادات بهشت مقرر داشته است. اي برادر من صلاح شما را چنين مي‌دانم كه از بيعت يزيد كناره جوئي و از بلاد و شهرهائي كه در تحت فرمان او است دوري گزيني و به باديه ملحق شوي و رسولان به سوي مردم بفرستي و ايشان را به بيعت خويش دعوت نمائي پس اگر بيعت ترا اختيار نمايند خدا را حمد كني و اگر با غير تو بيعت كردند به اين دين و عقل تو نكاهد و به مروت و فضل تو كاهش نرسد. همانا من مي‌ترسم بر تو كه داخل يكي از بلاد شوي و اهل آن مختلف الكلمه شوند گروهي با تو و طايفه‌اي مخالف تو باشد و كار به جدال و قتال منتهي شود آن وقت اول كس توئي كه هدف تير و نشان شمشير شوي و خون تو كه بهترين مرديم از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ضايع شود و اهل بيت شريف ذليل و خوار شوند.

حضرت فرمود كه اي برادر پس به كجا سفر كنم گفت برو به مكه و در همانجا قرار گير و اگر اهل مكه با تو شيوه بي‌وفائي مسلوك دارند متوجه بلاد يمن شو كه اهل آن بلاد شيعيان پدر و جد تواند و دلهاي رحيم و عزمهاي صميم دارند و بلاد ايشا گشاده است و اگر در آنجا نيز كار تو استقامت نيابد متوجه كوهستانها و ريگستانها و دره‌ها شو و پيوسته از جائي به جائي منتقل شو تا به بيني كه عاقبت كار مردم به كجا منتهي شود.

حضرت فرمود كه اي برادر هر آينه نصيحت و مهرباني كردي و اميد دارم كه رأيت محكم و متين باشد و موافق بعضي روايات پس محمد بن حنيفه سخن را قطع كرد و بسيار گريست و آن امام مظلوم نيز گريست پس فرمود كه اي برادر خدا ترا جزاي خير دهد نصيحت كردي و خيرخواهي نمودي اكنون عازم مكه معظمه گرديده‌ام و مهياي اين سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شيعيان خود را با خود مي‌برم و اگر تو خواهي در مدينه باش و ديده‌بان و عين من باش و آنچه سانح شود به من بنويس. پس آن حضرت دوات و قلم طلبيده وصيت نامه نوشت و آنرا در هم پيچيد و مهر كرد و به دست او داد و در آن ميان شب روانه شد. و موافق روايت شيخ مفيد در وقت بيرون رفتن از مدينه اين آيه را آن حضرت تلاوت نمود كه در بيان قصة بيرون رفتن حضرت موسي است از ترس فرعون به سوي مدين.

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنيَ مّن الْقَوْم الظّالِمينَ.

يعني پس بيرون رفت از شهر در حالتي كه  مترقب رسيدن دشمنان بود گفت پروردگارا نجات بخش مرا از گروه ستمكاران و از راه متعارف آن حضرت روانه شد پس اهل بيت آن حضرت گفتند كه مناسب آن است كه از بيراهه تشريف ببريد چنانكه ابن زبير رفت تا آنكه اگر كسي به طلب شما بيايد شما را در نيابد، حضرت فرمود كه من از راه راست بدر نمي‌روم تا حق تعالي آنچه خواهد ميان من و ايشان حكم كند.

و از جناب سكينه عليهماالسلام مرويست كه فرمود وقتي كه ما از مدينه بيرون شديم هيچ اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله ترسان و هراسان‌تر نبود.

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه چون حضرت امام حسين عليه السلام اراده نمود كه از مدينه طيبه بيرون رود مخدرات و زنهاي بني عبدالمطلب از عزيمت آن حضرت آگهي يافتند پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زاري بلند كردند تا آنكه آن حضرت در ميان ايشان عبور فرمود و ايشان را قسم داد كه صداهاي خود را از گريه و نوحه ساكت كنند و صبر پيش آورند. آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند پس ما نوحه و زاري را براي چه روز بگذاريم به خدا سوگند كه اين زمان نزد ما مانند روزيست كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله از دنيا رفت و مثل روزي است كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام و فاطمه و رقيه وزينب و ام كلثوم دختران پيغمبر از دنيا رفتند خدا جان ما را فداي تو گرداند اي محبوب قلوب مؤمنان و اي يادگار بزرگواران پس يكي از عمه‌هاي آن حضرت آمد و شيون كرد و گفت گواهي مي‌دهم اي نور ديده من كه در اين وقت شنيدم كه جنيان بر تو نوحه مي‌كردند و مي‌گفتند:

اِذِلُّ رِقاباً مِنْ قُريْشٍ فًذَلَّتِ          وَ اِنَّ قَتيلَ الطَّفّ مِنْ الِ هاشِمٍ
         

و موافق روايت قطب راوندي و ديگران ام سلمه زوجة طاهرة حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد عرض كرد اي فرزند، مرا اندوهناك مگردان به بيرون رفتن به سوي عراق زيرا كه من شنيدم از جد بزرگوار تو كه مي‌فرمود دلبند من حسين در زمين عراق كشته خواهد شد در زميني كه آنرا كربلا گويند. حضرت فرمود كه اي مادر به خدا سوگند كه من نيز اين مطلب را مي‌دانم و من لامحاله بايد كشته شوم و مرا از زمين چاره‌اي نيست و به فرمودة خدا عمل مي‌نمايم، به خدا قسم كه مي‌دانم در چه روزي كشته خواهم شد و مي‌شناسم كشندة خود را و مي‌دانم آن بقعه را كه در آن مدفون خواهم شد و مي‌شناسم آنانرا كه با من كشته مي‌شوند از اهل بيت و خويشان و شيعيان خودم و اگر خواهي اي مادر به تو بنمايم جائي را كه در آن كشته و مدفون خواهم گرديد.

پس آن حضرت به جانب كربلا اشاره فرمود به اعجاز آن حضرت زمين‌ها پست شد و زمين كربلا نمودار گشت و ام سلمه محل شهادت آن حضرت را دمضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بديد و هاي هاي بگريست. پس حضرت فرمود كه اي مادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببيند كه من به جور و ستم شهيد گردم و اهل بيت و زنان جماعت مرا متفرق و پراكنده ديدار كند و اطفال مرا مذبوح و اسير در غل و زنجير نظاره فرمايد در حالتي كه ايشان استغاثه كنند و هيچ ناصري و معيني نيابند.

پس فرمود اي مادر قسم به خدا من چنين كشته خواهم شد اگر چه به سوي عراق نروم نيز مرا خواهند كشت. آنگاه ام سلمه گفت كه در نزد من تربتي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا داده است و اينك در شيشه آنرا ضبط كرده‌ام. پس حضرت امام حسين عليه السلام دست فراز كرد و كفي از خاك كربلا برگرفت و به ام سلمه داد و فرمود اي مادر اين خاك را نيز با تربتي كه جدم به تو داده ضبط كن و در هر هنگامي كه اين هر دو خاك خون شود بدانكه مرا در كربلا شهيد كرده‌اند.

 شيح ممجّد آقاي حاجي ميرزا محمد قمي صاحب اربعين الحسينيه در اين مقام فرموده:

دادخواهي دارم اندر رستخيز                  گفت من با اين گروه بد ستيز

هست هفتاد و دو تن همراه من                    كربلا گرديده قربانگاه من

مر گروه شيعيان را معقل است               بقعة من كعبة اهل دل است

پس كه مدفون گردد اندر قبر من             گر بمانم من به جاي خويشتن

شافع جرم گنهكاران شود                             تا پناه خيل زوّاران شود

كي شود گر من گريزم از عدو                     امتحان مردم برگشته خو

روز عاشورا كه روز ابتلا است              موعد من با شما در كربلا است

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

وقتي امام حسن (ع) مجتبي به شهادت رسيدند شيعيان عراق جنبش كردند و به امام حسين (ع) نامه نوشتند.
براي بيعت با ايشان و خلع معاويه، ولي حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پيمان با معاويه است و نمي تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآيد و جان معاويه در آيد ولي بعد از اينكه معاويه در نيمه رجب سال 60 هجري به در
ك رسيد. يزيد به حاكم مدينه وليد بن عبيد بن ابوسفيان (نوه ابوسفيان) نامه اي مي نويسد و مرگ پدرش معاويه را اطلاع مي دهد و طي نامه اي خصوصي فرمان را از اين سه نفر (امام حسين (ع) عبدالله بن عمر عبدلله بن زبير) بيعت بگيرد و اگر بيعت نكردند، سرشان را براي من بفرست. وليد امام را احضار نمود، امام آنموقع در مسجد پيغمبر بودند.
خبر مرگ معاويه براي وليد ناگوار و هراسناك بود، ناچاراً مروان بن حكم را خواست. علت اينكه گفته مي شود (ناچاراً ) چون قبل از وليد ، حاكم مدينه مروان بود و بخاطر همين تغيير حكومت مدينه آنها با هم قهر بودند ولي خبر مرگ معاويه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه يزيد مشورت كند. مروان گفت: هم اكنون تا خبر مرگ معاويه اعلام نشده آنها
را احضار كن و اگر بيعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزني هر كدام از آنها به ناحيه اي مي روند و مخالفت خود را اعلام مي كنند و مدعي خلافت مي شوند. وليد شخصي به نام عبدالله كه نوه عثمان (خليفه) بود را نزد حسين فرستاد عبدالله آنها را در مسجد يافت، عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند، حضرت امام فرمود: عبدالله تو برو ما بعداً مي آئيم. عبدالله بن زبير به امام گفت: شما چه حدس مي زنيد؟ امام فرمودند: (اظن ان طاغيتهم قدهلک ) گمان مي كنم فرعون اينها تلف شده و ما را براي بيعت مي خواهند. امام فرمود: من ميروم، تو، عبدالله بن زبیر چه مي كني؟ عبدالله بن زيير گفت: حالا ببينم چه مي شود! (نكته: اگر عبدالله بن زبیر مطیع ولايت امر بود همان عمل امام را انجام مي داد و مانند پدرش زبیر به امام علي (ع) خيانت نمي كرد.) عبدالله بن زبیر شبانه از بيراهه به مكه گريخت و در آنجا متحصن شد. امام رفت و عده اي از بني هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بيرون بايستيد اگر فرياد من بلند شد به داخل بريزيد و تا صداي من بلند نشده داخل نشويد.
مروان حكم(ل) كنار وليد نشسته بود. امام به وليد فرمود: چه مي خواهيد؟ حاكم گفت: مردم با يزيد بيعت كرده اند و نظر معاويه هم چنين بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش مي كنم كه شما هم بيعت نمائيد. وليد دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود، با اينكه او از بني اميه محسوب مي شود تا اندازه اي با ديگران فرق داشت.
امام فرمود: بيعت من با شما در اين اتاق بسته كه
سه نفر بيشتر نيستيم چه سودي دارد، شما بيعت را براي مردم مي خواهيد كه آنها هم به خاطر من بيعت كنند. حاكم گفت: راست مي فرمائيد، باشد براي بعداً. سپس وليد گفت: تشريف ببريد. مروان حكم گفت: چه مي گويي؟ اگر حسين بن علي از اينجا برود معنايش اين است كه بيعت نمي كنم سپس گفت: وليد، فرمان يزيد را اجرا كن (يعني حضرت را به شهادت برسان) امام گريبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين كوباند و فرمود: تو كوچكتر از آني. سپس امام بيرون رفتند و سه شب ديگر در مدينه ماندند، شبها سر قبر پيامبر (ص) مي رفتند و در آنجا دعا ميخواندند و از باريتعالي راهي را طلب مي نمودند كه رضاي خداوند در آن باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسي ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوي قاسم بن علاء همداني وكيل امام حسن عسكري عليه السلام كه مولاي ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند، و به اين قول درست مي‌شود روايت كافي از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهري فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت حضرت امام حسین ( ع )

مورخين شيعه و سنّي در ولادت امام(ع) اختلافاتي دارند كه ولادت حضرت در چه روزي، چه ماهي و چه سالي بوده است؟ عدّه اي گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادي الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجري متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگي بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگي دو سال (بيست و چهار ماه) طول مي كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) مي گويد: وقتي حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهي او را پاكيزه كني؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كساني هستند؟ فرمود: دنباله گروهي از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

شيخ طوسي ره و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالي ترا سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد كه چون علي عليه السلام نسبت به منزله هرون است نسبت به موسي (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هرون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتي عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشندة او را پس فرمود كه اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدي از براي او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موي سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود اي ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فداي تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائي و گريه مي‌كني، حضرت فرمود كه: مي‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهي كافر ستمكار از بني اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردي كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال مي‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست مي‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتي چندان كه آسمان و زمين پر شود.

ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلي الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مي‌شد گذشت در جزيرة از جزيره‌هاي دريا به ملكي كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهي بود.

وقتي حق تعالي او را امري فرموده بود و او كندي كرده بود پس حق تعالي بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالي كرد تا روزي كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتي حق تعالي او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالي او را معلق گردانيد به مژگانهاي هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيواني از آنجا عبور نمي‌كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئي بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مي‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالي نعمتي به محمد صلي الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت اي جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براي من دعا كند تا حق تعالي از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتي كه از او به من رسيد مكافاتي است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او مي‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مي‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كردة حسين بن علي و فاطمه و محمدم عليهم السلام.

مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرضعي طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجرة فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مي‌گذاشت و او مي‌مكيد. بعضي گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام مي‌گذاشت و او را زقه مي‌داد چنانكه مرغ جوجة خود را زقه مي‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالي از زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كليني در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زني ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مي‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مي‌گذاشت و او مي‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافي بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلي الله عليه و آله پيدا شد فرزندي جز عيسي بن مريم عليه السلام و حسين بن علي عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضي از روايات به جاي عيسي يحيي نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

      لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً              مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

 برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.
منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 
 

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.

وصیت نامه امام حسین (ع)
بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:
\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"
امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 

آخرين پيام

Play

Download

آخرين دعاي سيد الشهدا عليه السلام

Play

Download

در تاسوعا چه گذشت ؟

Play

Download

در شب عاشورا چه گذشت؟

Play

Download

عطش الحسين عليه السلام

Play

Download

مقتل جناب حر بن يزيد رياحي

Play

Download

مقتل جناب زهير

Play

Download

مقتل جناب مسلم و حبيب

Play

Download

مقتل حضرت سيدالشهدا عليه السلام

Play

Download

مقتل حضرت عبدالله بن الحسن

Play

Download

مقتل حضرت علي اصغر عليه السلام

Play

Download

مقتل حضرت علي اكبر

Play

Download

مقتل حضرت قاسم بن الحسن

Play

Download

مقتل دو غلام

Play

Download

مقتل عبدالله بن مسلم بن عقيل

Play

Download

مقتل قمر بني هاشم عليه السلام

Play

Download

نماز ظهر عاشورا

Play

Download

وداع با حضرت سجاد عليه السلام

Play

Download

وداع سيد الشهدا با خاندان

Play

Download

ورود به كربلا

Play

Download

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

بانک اطلاعات موسیقی ۱

   
 
ردیف نام آهنگ خواننده مناسبت نوع موسیقی شرح
1 شهادت نامه عشاق غلامرضا پیروی – و گروه کرقاریان محرم آكاپلا اطلاعات بیشتر
2 ناله غربت محمد اصفهانی محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
3 یاد سرخ حمید غلامعلی محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
4 روله (نوحه) بهادر مرادخانی محرم کردی اطلاعات بیشتر
5 شهیدم رو پرویز امیری محرم کردی اطلاعات بیشتر
6 عباسم رو پرویز امیری محرم کردی اطلاعات بیشتر
7 پیر آشنا نادر اسماعیل زاده محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
8 حماسه حسینی محمد عبدالحسینی محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
9 صبر جمیل محمد عبدالحسینی محرم سمفونیک اطلاعات بیشتر
10 عاشورا مسعود کهریزی محرم تلفیقی اطلاعات بیشتر
           
 
بانک اطلاعات موسیقی۲    
 
ردیف نام آهنگ خواننده مناسبت نوع موسیقی شرح
11 موبه علی نوری محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
12 مرثیه آسمان امین نیکو محرم پاپ اطلاعات بیشتر
13 حیدر مدد محمد خیرآبادی محرم -- اطلاعات بیشتر
14 هفت بند عشق گروه کر محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
15 عاشورا مهدی حبیبی محرم سمفونیک اطلاعات بیشتر
16 لحظه ای برای گریستن ابوالفضل عدل محرم اركسترال اطلاعات بیشتر
17 آینه در کربلاست گروه کر محرم آكاپلا اطلاعات بیشتر
18 نی نواز عشق محمد عبدالحسینی محرم ارکستر بزرگ اطلاعات بیشتر
19 یاد حسین (ع) محمد عبدالحسینی محرم آكاپلا اطلاعات بیشتر
20 سلام برحسین اسحاق انور محرم ملی اطلاعات بیشتر
           
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 
هفت اثر جديد موسيقي براي ماه محرم در صدا و سيما توليد شد
 خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪‬

مدير توليد موسيقي صدا و سيماي جمهوري اسلامي اعلام كرد: هفت اثر جديد ويژه ماه محرم در تهران و مراكز شهرستان‌ها توليد شده است.

"مهرداد دلنوازي" روز دوشنبه به خبرنگار فرهنگي ايرنا گفت: "صبر جميل" ، "عاشورا" ، "شهادت نامه عشاق" ، "لحظه‌اي براي گريستن" ، "هفت بند عشق"، "حيدرمدد"و "مويه" عناوين اين آثار است.

اين نوازنده تار همچنين گفت: كليه آثار ارسالي توسط گروه نظارت، بررسي و پس از تعيين صلاحيت از طريق اين مركز پخش مي‌شود.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

نماز شام غریبان چو گریه آغازم

به مویه​های غریبانه قصه پردازم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 
محمدسعید شریفیان :روایت موسیقایی واقعه عاشورا با "سمفونی خسوف 2" تکمیل شد

اجرای سمفونی "خسوف" با همکاری ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر فیلارمونیک رومانی یکی از اتفاقات مهم فرهنگی ایران بود . دکتر محمد سعید شریفیان آهنگساز این اثر بزرگ مذهبی  در مورد ساخت قسمت دوم خسوف - مربوط به مقطع زمانی "شام غریبان" تا "اربعین" - و دیگر ویژگی های آن گفت و گو کرده است. ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 
به یاد آخرین نماز امام حسین(ع)
نماز ظهر عاشورا در تمامی مساجد استان مرکزی اقامه شد


خبرگزاري دانشجويان ايران سرویس: فقه و حقوق


بعد از صدها سال عاشقان حسینی بعد از عزاداری در خیابان های شهرهای استان مرکزی در اقدامی نمادین و معنوی نماز ظهر عاشورا را خواندند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه مرکزی نماز ظهر عاشورا در میان حزن و اندوه نمازگزاران برگزار شد.


نماز ظهر عاشورا که نمادی از اوج تقوا در میدان جهاد برای شیعیان است در روز گذشته و در مساجد شهرهای استان مرکزی به امامت امام جماعت های مساجد برگزار شد . در این مراسم عبادی عزاداران حسینی با دلی شکسته و در ندایی اندوهگین این نماز را در اقامه کردند.

در پایان نماز ظهر عاشورا هیئت های عزادار اقدام به خواندن دعای وحدت و زیارت عاشورا نمودند.

اما در پایان این نماز هیئت های عزادار به دعوت صاحبین مجالس نهار را در مجلس حسینی دعوت بودند و با خواندن دعای سفره این رسم قدیمی را بار دیگر زنده نمودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

 

 

 

 

 

منبع:mansour@sharghian.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 

.................................

............................................................

........................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 
img/daneshnameh_up/1/10/h19.jpg
محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 


فرات نهر بسیار معروفی در مغرب کشور عراق است. سرچشمه فرات نزدیک رود ارس در سرزمین ارمنستان است، در نزدیکی خلیج فارس به رودخانه دجله می پیوندد و از آن پس «شط العرب» نامیده می شود. طول فرات حدود 2900 کیلومتر است. آب فرات در جهان اسلام از اهمّیّت خاصّی برخوردار است و روایات فراوانی در فضیلت و خواصّ آن به ما رسیده که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1- امام باقر «علیه السلام» از مردی از اهل کوفه سؤال کرد که:«آیا در فرات غسل می کنی؟»
آن مرد گفت:«نه.»
امام فرمود:«پس از خیر محرومی.»

2- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«فرات سرور آب‌های دنیا و آخرت است و آب دو ناودان از ناودان‌های بهشت در آن جاری است.»

3- امام سجاد علیه السلام فرمود:«هر شب فرشتهای از آسمان پایین می‌آید و سه مثقال مشک از مشک‌های بهشتی در فرات می‌ریزد. هیچ نهری در شرق و غرب عالم نیست که از فرات پر برکت‌تر باشد.»

4- امام صادق علیه السلام» فرمود:«اگر مردم می‌دانستند که فرات چه برکتی دارد، در کنارش خیمه می‌زدند. اگر گناهکاران آن را نمی‌آلودند، آب فرات شفابخش هر بیماری بود. من گمان نمی کنم کودکی را به آب فرات کام بردارند، مگر اینکه ما اهل بیت را دوست بدارد. اگر بین من و فرات فاصله زیادی نبود، از آن برای شفا آب برمی‌داشتم.»

در روایات زیادی وارد است که «کام نوزادان خود را با آب فرات بردارید.»
در روایات متعددی هم فرات جزو مهریه حضرت زهرا علیها سلام ذکر شده است.

شعر معروف « آب مهریه زهرا و تو لب تشنه دهی جان!» یک واقعیت تاریخی است و عمق ظلم یزید و یزیدیان را بهتر می رساند که حضرت امام حسین علیه السلام و یاران و فرزندانش را از این آب منع کردند.



منابع:
فرهنگ معین، ج 6
بحارالانوار، ج 100، باب 1 و 11، ص 226 تا 235.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 
کربلا یکی از شهرهای کشور عراق است که در ناحیه غربی فرات قرار دارد و فاصله‌اش تا بغداد 150 کیلومتر است. این شهر تا سال 61 قمری بیابانی بوده است به نام‌های نینوا، غاضریه، طف و. . . اما از سال 61 قمری به بعد و بر اثر شهادت امام حسین بن علی علیه السلام در آن محل، به تدریج مورد توجه شیعیان قرار گرفت و پس از ساخت حرم برای آن شهدای بزرگوار، به یکی از شهرهای زیارتی عراق تبدیل شد.

img/daneshnameh_up/6/68/Karbala28.jpg

امام حسین علیه السلام در روز دوم محرم سال 61 هجری قمری همراه کاروانش به کربلا رسید و پس از اطلاع از نام آن سرزمین گریست و فرمود:«به خدا سوگند، این زمین زمین کربلا است.» سپس فرمود:«این خاکی است که جبرئیل از جانب پرودگار برای جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آورده و گفته است که حسین در آن مدفون می‌شود.»

بنا بر برخی روایات، امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا (زمینی به مساحت 36 کیلومتر مربع) را که اکنون شامل مرقد شریف او و سایر شهدای کربلا می‌شود، به شصت هزار درهم از اهل نینوا و غاضریه خریداری فرمود و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کنند و از زائرین قبرش تا سه روز پذیرایی نمایند.

منابع:
معجم البلدان، ‌ج 4 صفحه 505
مقتل الحسین، مقرم صفحه 234
فرهنگ معین؛ مجمع البحرین ج 4 صفحه 29
مقتل الحسین موسوی
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 

نماز ظهر عاشورا با شکوهتر از گذشته برگزار شودمنبع خبر
دبیر ستاد اقامه نماز استان قم دیروز پنجشنبه 5 بهمن ماه بر برپایی هر چه باشکوهتر نماز ظهر عاشورا و تاسوعای حسینی تأکید کرد.

به گزارش خبرنگار مهر در قم، حجت الاسلام احمد احسانی دیروز و در جمع خبرنگارن با خبرنگاران با بیان اینکه جهادهای پیامبر اعظم(ص) و نبردهای امام علی(ع) و نهضت حسینی(ع) همه برای اقامه نماز و ایجاد و تقویت رابطه بندگی میان خالق و مخلوق بوده است، گفت: نماز باشکوه روزهای عاشورا و تاسوعا به طور همزمان با همکاری هیئات مذهبی و مراکز و سازمانهای فرهنگی استان با محوریت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) در قم برگزار می‌شود.

وی با اشاره به جایگاه مهم نماز در نهضت عاشورا،‌ تصریح کرد: عزاداران حسینی با اقامه نماز در ظهر عاشورا قلب امام زمان را تسلی می‌بخشند.

دبیر ستاد اقامه نماز استان قم در ادامه با تأکید بر برگزاری هر چه با شکوهتر نماز ظهر عاشورا و مراسم‌ سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، یادآور شد: با توجه به گستردگی جمیعت عزادار و برگزاری نماز جماعت در خیابانهای اطراف حرم مطهر، هیئات مذهبی و دسته‌ جات عزادار باید در مسیر‌های منتهی به حرم مطهر از ذبح قربانی خودداری کنند.

حجت الاسلام احسانی ضمن تأکید بر ضرورت خودداری از عزاداری و قطع مداحی در هنگام اذان ظهر و پخش همزمان اذان از بلندگوهای هیئات عزادار، یادآور شد: عزادارانی که موفق به شرکت در نماز جماعت ظهر تاسوعا و عاشورا در حرم مطهر نشدند، در مساجد و حسینیه‌ ها نماز جماعت این دو روز را هر چه باشکوه‌تر اقامه کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 
چون مي‏خواهيم عباس بن علي(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسيم، ناچار به نقل حوادثي مي‏پردازيم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بيان اين صحنه‏ ها و واقعه‏ ها، هم ايمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوري و مردانگي‏ اش را، هم تابش يقين و باور بر تيغهء شمشير بلند عباس را، هم بصيرت در دين و ثبات در عقيده و پايمردي در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردي را مي‏ بينيم كه در درگيري حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداري از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بيكران دريا؛ صدايش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، يك «سرباز» و يك «جانباز» در اردوي ابا عبدالله الحسين.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزي بود كه در سرزمين كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روي حسين و يارانش بسته بودند. اين فرماني بود كه از كوفه رسيده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسين را به تسليم و سازش وادارند.

شمر بن ذي الجوشن كه از هتّاك ترين و كين توزترين دشمنان اهل‏بيت بود، با طعنه و طنز، تشنگي امام را مطرح مي‏كرد. پس از آن كه آب را به روي فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهيد نوشيد تا هلاك شويد.

عباس بن علي(ع) به سيدالشهدا گفت: اي ابا عبدالله، مگر نه اين كه ما برحقّيم؟

فرمود: آري.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سيراب شدند.(49)

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شديدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتيجه، تشنگي و كم آبي در خيمه‏ هاي امام حسين(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بيشترين تأثير را داشت. چشمها و دلها در پي عباس رشيد بود تا براي اين مشكل چاره‏ اي بينديشد و آبي به خيمه‏ ها برساند.

حسين بن علي(ع) برادر رشيدش عباس را مأمور كرد تا مسؤوليت تهية آب را براي خيمه ‏ها به عهده گيرد. او سقّايي‏ تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سي مرد سوار از بني هاشم و ديگر ياران و بيست نفر پياده، كه تحت فرمانش بودند، به ‏سوي فرات روان شد. پرچم اين گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نيروهاي دشمن بود. براي برداشتن آب مي‏بايست با عملياتي قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسيدند. مشكها را پر كرده بيرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرساني به خيمه ‏ها شوند. ناچار درگيري پيش آمد. جمعي به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعي ديگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهي بودند كه نبرد مي‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه مي‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(50)

اين نخستين برخورد نظامي بين گروهي از ياران امام حسين(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نياز به فداكاري باشد، از جان مايه بگذارد و در خدمت حسين بن علي(ع) و فرزندان پاك او باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 

 

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 


سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. «تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط میرمحمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد

پیوندهای روزانه
می دانم که می آیی ...
وصال قائم
رسم پرواز
تاسوعا، یک روز مانده به انتهای زمین
منتظرم تا که او برگردد...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته دوم دی 1378
آرشیو موضوعی
فانوس من! ++++++++++
آئین عزاداری
چگونگی پیدایش دوازده بند محتشم کاشانی (ره )
ورود خرافات به مراسم عزاداری
اين جا كربلاست!
دهه اول ماه محرم
فهم دين در نگاه امام حسين (ع)
محرم تنها یک ماه نیست
مسابقه وبلاگ نویسی
سفير
تاسوعا
با عباس(ع) در حماسة عاشورا
من مسلمانم ...
روز نهم ماه محرم
کربلا
فرات
تاریخچه محرم
اینجا کربلاست...
نمایی از مراسم تاسوعا در ایران
به یاد آخرین نماز امام حسین(ع)
سمفونی خسوف 2
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
هفت اثر جديد موسيقي براي ماه محرم
مقتل خوانی
وصیت نامه امام حسین (ع)
انگيزه هاي قيام حسين(ع)
تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)
بیعت نکردن با یزید
حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه
ورود آن حضرت به مكه و آمدن نامه‌هاي اهل كوفه
نامه های حضرت امام حسین (ع)
تاریخ عاشورا
عاشورا در نظر ديگران
بيان عدد اولاد حضرت امام حسين عليه السلام
تحریفات در واقعهء تاریخی کربلا
چگونه امت پيامبر(ص) فرزند پيغمبر را كشتند؟
عزادار حقيقي
که تشنگان حرم ، دل به دست او بستند...
انقلاب اسلامي و حماسه عاشورا
فرصت با هم بودن …
هر كدام 100تومان !
تحريفات مدرن عاشورا
مراسم تعزیه
از كتابهاي عاشورايي در حوزه ادبيات داستاني تقدير م
«کتابهای عاشورایی »
حادثه کربلا در مثنوی
دیوان کربلا
سلام بر لب تشنگان سیراب
اميد رستن
شعری از علیرضا قزوه
مركز آسمان 1
مركز آسمان 2
مركز آسمان 3
پوسترهای عاشورایی
شجریان‌و در مدح‌ امام‌ حسین‌ ‌ع‌‌
درخشنده ترین طلوعی ....
درد مشترک
بدون شرح!!!
و من آن روز را انتظار مي‌کشم...
پاسدار نهضت کربلا
عزاداری در خیابان های لندن
حُبّ اهل بيت(عليهم السلام)
محرم تنها یک ماه نیست
سند و فضيلت زيارت عاشورا
تاریخچه ماه صفر
كنگره عاشورا پژوهي در تهران برگزار مي‌شود
هرگز به سردی نمی گراید
معرفی کتاب
معراج خونين حسيني
ظهر عاشورا اثر استاد محمود فرشچیان
داير‌ة‌المعارف 600 جلدي درباره امام حسين(ع)
همایش پیرغلامان آقا امام حسین
حج مقبول
سوگواره تعزیه در استان مرکزی برگزار می شود
و آسمـــــــــان چهـــل روز گـــــــــــريست ....
اربعین حسینی
زیارت امام حسین علیه السلام
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
300 را بایکوت کنید!
معرفی پایگاه اینترنتی
هدف از گريه كردن در مجالس عزادارى چيست؟
کیفیت تشنگی در کربلا
یک روز با مدینه
انتخاب محل دفن پيامبر اسلام(ص) از ديدگاه احاديث
حرم مطهر امام رضا ع
ميلاد مسعود امام جعفر صادق(ع)
نزول آيه «جان نثارى» در شأن امام على بن ابى طالب
هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مكه به مدينه منوّره
ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س)
ميلاد فرخنده پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص)
ربيع السرور
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد......
یا مقلب القلوب
ماه ربیع الاول
زيور آسمانها و زمينها
مراسم اختتامیه جشنوارۀ الکترونیکی پیامبر اعظم
اینجا هنوز فانوسی روشن است ...
عقل و عشق در قيام حسينى(ع)
رابطه عقل و عشق تا كجا است؟
پیوندها
ماهنامه پرسمان
بانک مجلات ایران
سایت رسمی فروش کتابهای ایران و جهان
ماهنامه راه و ساختمان
وب سایت طراحان پروژه(3dmax-web design-network-poster-architecture)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان