![]() |
![]() |
|
|
ماه ربیع الاول سومین ماه از ماههای قمری و از ماه های فرخنده برای شیعیان است. حادثه مهم و تاریخی لیله المبیت ، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیهاسلام، آغاز امامت امام مهدی علیه السلام، عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط میرمحمدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط میرمحمدی |
|
|
آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط میرمحمدی |
|
|
ماه ربيع الاول، سومين ماه تاريخ هجرى قمرى و از ماههاى معروف و سرنوشت ساز تاريخ اسلام است. ميلاد فرخنده پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص) در نظام جمهورى اسلامى ايران، به خاطر احترام به ديدگاه علماى شيعه و اهل سنت و جهت ايجاد وحدت و هم دلى ميان تمام مسلمانان جهان، از 12 تا 17 ربيع الاول، هفته وحدت اعلام گرديده و مسلمانان عالم اين هفته را گرامى مىدارند. اما اين كه سال تولد پيامبر(ص) را عامالفيل مىنامند، بدين جهت است كه دو ماه و هفده روز پيش از تولد پيامبر(ص)، يعنى در نخستين روز محرم سال 570 ميلادى، فيل سواران «ابرهه» به مكه هجوم آورده و قصد نابودى كعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولى با معجزه شگفت الهى س ركوب شدند. ماجراى اين واقعه عظيم از اين قرار بود كه ابرهة بن صباح يكى از جنگ جويان حبشى كه با پشتيبانىهاى بىدريغ نجاشى حبشه و قيصر روم بر يمن استيلا يافته و درصدد ترويج و تبليغ مسيحيت در يمن و تمامى شبه جزيره عربستان برآمده بود، كعبه را مانع هدفهاى خويش مىديد. بدين جهت، براى تخريب آن و وادار كردن عربهاى حجاز به مسيحيت، به مكه هجوم آورد و سپاهيان بىنزاكت وى در حالى كه سوار بر فيل بودند، به سوى خانه خدا كعبه يورش بردند، ولى هنوز پاى آنان به مسجدالحرام نرسيده بود كه فوجى از پرندگان، از سمت دريا پديدار شده و آن ان را از آسمان سنگ باران كردند. در اندك مدتى تمامى سپاهيان وى به وضع فجيعى كشته شدند و تنها تعداد اندكى از آنان با زخمهاى جانكاه، عقب نشينى كرده و به سوى يمن فرار نمودند.(2) ماجراى اصحاب فيل، يكى از بزرگترين رويدادهاى عصر جاهليت در عربستان بود، بدين لحاظ مبدأ تاريخ عربها قرار گرفت و تا پيش از تعيين تاريخ هجرى قمرى، از اين تاريخ استفاده مىنمودند. ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خديجه(س) بزرگان قريش و ثروتمندان عرب، تمايل زيادى به ازدواج با وى نمودند. از جمله عقبة بن ابى معيط، ابوجهل، و ابوسفيان از وى خواستگارى نمودند، ولى همه آنان را رد كرد و دست رد به سينه شان زد و هيچ تمايلى به ازدواج ديگر از خود نشان نداد. اما از روزى كه حضرت محمد(ص ) با پيشنهاد عمويش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد كه با خديجه بنت خويلد پيمانى بسته و از مقدارى از دارايىهاى وى به شرط مضاربه تجارت كند، قضايا دگرگون شد و خديجه براى ادامه زندگى خويش، راه ديگرى برگزيد. حضرت محمد(ص) با دارايى خديجه و به همراه دو تن از غلامان و ى، اقدام به سفر بازرگانى به سرزمين شام نمود و در اين سفر، خريدو فروش خوبى به عمل آورد و سود فراوانى به دست آورد و همه آنها را پس از بازگشت به مكه، تحويل خديجه نمود و تنها به سهم خويش قناعت كرد. خديجه، كه از امانت دارى امين قريش و صفا و صميميت وى به وجد آمده و خوشرفتارى و خوش اخلاقى وى را از دو غلام خويش شنيده بود، مبهوت رفتار و كردار حضرت محمد(ص) گرديد و عشق وى را در قلب خويش زنده كرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنينى رسيده بود كه مىبايست ازد واج مىكرد. عمويش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمويش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پى يافتن همسرى شايسته براى او بودند. خديجه (س) كه از تصميم آنها باخبر شده بود نفيسه دختر عليه را به نزد پيامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خويش نسبت به آن حضرت و آمادگى ازدواج با وى را ابراز نمود. پيامبر اكرم(ص) با عمويش ابوطالب(ع) در اين باره مشورت كرد و همگى از آن استقبال كردند. بدين منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادى از بزرگان بنىهاشم به نزد خويلد بن اسد و به روايتى نزد ورقة بن نوفل عموى خديجه رفت و خديجه را براى حضرت محمد(ص) خواستگارى كردند. خديجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پيامبر(ص)، بيست وپنج ساله. هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مكه به مدينه منوّره اهالى مكه پس از درگذشت حضرت خديجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)، بر دشمنى خويش افزودند و حتى قصد جان پيامبر(ص) را نمودند. از سوى ديگر تعدادى از اهالى يثرب در همان سالهاى غربت و تنهايى پيامبر(ص) در ايام حج با وى و اهداف بلند دينش آشنا شده و پس از بازگشت به يثرب، به تبليغ آن پرداختند. مردم يثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زيادى به نزد رسول خدا(ص) رسيدند و به دست مبارك وى، مسلمان شده و با آن حضرت پيمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سيزدهم بعثت، گروهى از حاجيان يثربى كه تعدادشان هف تاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ايام تشريق و در محل عقبه در سرزمين منى، ايمان آورده، و با آن حضرت پيمان بستند، تا از وى و يارانش همانند خانواده و طايفه خويش پشتيبانى كنند.(4) آنان در «دارالنّدوة» كه مجلس شوراى اعيان و اشراف آنان بود، جلسهاى برگزار كرده و پس از تبادل نظر و گفتوگوهاى زياد، به كشتن پيامبر(ص) از سوى نمايندگان تمام طوايف قريش رأى دادند و شب اوّل ربيع الاوّل را براى اين كار برگزيدند. شب موعود فرا رسيد، پيامبر(ص) براى فريب مشركان، حضرت على(ع) را به جاى خويش در بسترش خوابانيد و خود، از خانه خارج و با ابوبكر از مكه گريخت و در غار «ثور» كه در جنوب مكه و در نقطه مقابل مدينه قرار داشت، پناه گرفت. مشركان، پس از هجوم به خانه پيامبر(ص) و مشاهده على بن ابى طالب(ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناكتر شده و به تعقيب آن حضرت پرداختند و براى پيدا كردن وى، صد شتر جايزه تعيين نمودند، ولى هرچه تلاش كردند، به وى دست نيافتند. آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيع الاول به سوى مدينه هجرت كرد و در دوازدهم همين ماه وارد مدينه شد و مورد استقبال باشكوه اهالى مدينه قرار گرفت.(5) آيا وى هيچ گاه مبتلا به كفر و شرك شده بود؟ امام فرمود: هنگامى كه خداوند سبحان، پيامبر اكرم(ص) را به نبوت برانگيخت، على(ع) ده ساله بود و در آن زمان، كفر و شركى نداشت و در لحظه نخست، به خدا و پيامبرش ايمان آورد و بر تمامى مردم در ايمان به خداو رسولش و نما ز خواندن با پيامبر(ص) به مدت سه سال پيشى گرفت. وى نخستين كسى بود كه با پيامبر(ص) نماز مىخواند و نماز مسلمانان در آن زمان در هر وقت، دو ركعت بود. البته اين نماز تا آخرين روزهاى حضور پيامبر(ص) در مكه معظمه به همين مقدار بود و پيامبر(ص)، على(ع) را جانشين خويش در امورى كه از عهده ديگران بيرون بود، قرار مىداد و بيرون رفتن پيامبر(ص) و تمامى كسانى كه با وى بودند، از نخستين روز ربيع الاول سال سيزدهم بع ثت كه مصادف با روز پنج شنبه بود، آغاز گرديد و دوازدهم ربيع الاول به هنگام ظهر وارد سرزمين مدينه شدند. آن حضرت، در آغاز در روستاى «قبا» فرود آمد و دو ركعت نماز ظهر و دو ركعت نماز عصر به جا آورد. پيامبر(ص) هم چنان نماز پنجگانه خويش را دو ركعت، دو ركعت مىخ واند و در خانه عمرو بن عوف به مدت ده روز اقامت گزيد و منتظر رسيدن على(ع) و ساير مهاجران مكه ماند. على عليه السلام پس از چندى از مكه به قبا رسيد و در خانه عمرو بن عوف به پيامبر(ص) پيوست. از آن پس، پيامبر(ص) تصميم گرفت به سوى يثرب حركت كند. روز جمعه هنگام طلوع خورشيد، در محله بنى سالم بن عوف فرود آمد و براى آنان نقشه مسجدى را پىريزى كرد و قبله آن را تعيين نمود و دو ركعت نماز جمعه به جاى آورد و براى نمازگزاران، دو خطبه خواند. سپس همان روز به سوى يثرب روان شد و در اين هنگام، على(ع) همراه وى بود. آن حضرت سوار بر شتر بود و به هر قبيلهاى از اهالى يثرب كه مىرسيد، آنان تقاضا مىكردند كه آن حضرت در محله آ نان فرود آيد. استقبال شايانى از آن حضرت به عمل آوردند و آن حضرت به آنان فرمود: مهار شتر را رها كنيد و او مأمور است. شتر، هم چنان به پيش مىرفت تا به مكانى رسيد كه هم اكنون مسجدالنبى (ص) در آن است. در آن جا شتر زانو زد و پيامبر(ص)پياده شد. ابوايّوب انصارى كه در آن نزديكى خانه داشت، اسباب و اثاث آن حضرت را به خانه خود برد و پيامبر(ص) همراه با حضرت على(ع) وارد خانه وى ش دند، تا اين كه مسجدالرسول(ص) ساخته شد و پيامبر(ص) براى خويش و على خانهاى ساخت و از آن پس به خانههاى خود رفتند. سعيد بن مسيّب، به امام زين العابدين(ع) عرض كرد: فدايت گردم هنگامى كه پيامبر(ص) به سوى مدينه مىآمد، ابوبكر همراه وى بود، از كجا از وى جدا شد؟ امام فرمود: هنگامى كه پيامبر(ص) از مكه به قبا آمد، ابوبكر همراه وى بود. پيامبر(ص) در قبا به انتظار على(ع) نشست. ابوبكر به پيامبر(ص) گفت: برخيز با هم به مدينه برويم، زيرا اهالى آن از ديدن تو خوشحال مىشوند. آنان منتظر ورود تو به اين شهرند. پس به سوى آنان رويم و در اين جا به انتظار على(ع) توقف مكن، زيرا گمان نمىكنم كه على(ع) تا يك ماه ديگر به تو رسد. پيامبر(ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جايم حركت نمىكنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتنىترين فرد خاندانم، همان كسى كه با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشركان رهايى داد، به من بپيوندد. امام زين العابدين(ع) فرمود: در اين هنگام، ابوبكر به خشم آمد و ناراحت گرديد و حسادت على(ع) بر وى عارض گرديد و اين نخستين دشمنى وى نسبت به رسول خدا(ص) درباره على(ع) بود و نخستين سرپيچى وى از فرمان رسول خدا(ص). از اين حديث شريف و احاديث ديگر به دست مىآيد كه هجرت پيامبر(ص) از مكه معظمه، از شب پنج شنبه، نخستين شب ربيع الاول آغاز گرديد و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيعالاول به سوى يثرب حركت كردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همين ماه به روستاى قبا (كه در دو فرسنگى يثرب قرار داشت) وارد شدند و پس از چند روز توقف در اين محل (و به روايت امام زين العابدين(ع) به مدت ده روز توقف در قبا) و با رسيدن حضرت على(ع) در روز جمعه 23 ربيع الاول وارد شهر يثرب گرديد و اين شهر از آن پس، به مدينةالرسول(ص) شهرت يا فت. نزول آيه «جان نثارى» در شأن امام على بن ابى طالب(ع) ماجراى تاريخى آن را در صفحات پيش بيان كرديم و در اين جا تنها به بحث قرآنى آن مىپردازيم: هم چنين اين مفسّر گرانقدر روايت مىكند: هنگامى كه حضرت على(ع) در بستر پيامبر(ص) خوابيد تا پيامبر(ص) از دسيسه مشركان بگريزد، جبرئيل در بالاى سر حضرت على(ع) و ميكائيل در پايين پاهايش قرار گرفته (و او را محافظت مىنمودند) و جبرئيل به آن حضرت، مىگفت: آفرين و خوشا به افرادى مانند تو، اى پسر ابىطالب! كه خداوند متعال در ميان فرشتگانش به تو مباهات مىكند و به تو مىنازد.(9) اين آيه، همان طورى كه مؤمنان و خداجويان عالم را خشنود و به رسيدن مقام رضايتمندى پروردگارشان از آنان، اميدوار و دلگرم مىگرداند، به همان سان، منافقان و دشمنان اهل بيت(ع) را ناراحت و نااميد مىكند. به عنوان نمونه، روايت شده كه معاوية بن ابى سفيان، دشمن سرسخت خاندان پيامبر(ص)، چنان از اين فضيلت ناراحت بود كه «سمرة بن جندب» را با چهار صد هزار درهم تطميع كرد كه آن را با جعل يك حديث دروغين، درباره «عبدالرحمن بن ملجم مرادى» (قاتل امام على«ع») تفسير كند و آن منافق نيز همين كار را انجام داد، ولى همان طورى كه انتظار مىرفت، حتى يك نفر، حديث وى را نپذيرفته و بهايى براى حديث جعلى وى قائل نشدند.(10) آرى، فداكارى حضرت على(ع) در آن شب بزرگ، موجب رهايى وجود شريف رسول خدا(ص) از كيد و كين مشركان و هجرت سرنوشت ساز آن حضرت از مكه به مدينه و حيات مجدّد دين مبين اسلام شد و اين فضيلتى است كه پس از پيامبر(ص)، تنها شايسته وجود نازنين اميرمؤمنان مىباشد. ما نيز با جبرئيل امين هم نوا شده و به آن حضرت عرض مىكنيم: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مثلك يابن ابى طالب، يُباهى الله بك الملائكة. ميلاد مسعود امام جعفر صادق(ع) شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) وى را به صادق آل محمد(ص) مىشناسند، زيرا آن حضرت، هرگز سخنى جز راست و درست، چيزى نفرمود. مادر گرامى امام جعفر صادق(ع)، فاطمه، معروف به «اُمّ فروه» از زنان نيكوسرشت، نيكوكار و نيكورفتار عصر خويش بود. اين بانوى باتقوا و متديّن، از جهت فضيلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار مىآمد وامام صادق(ع) در شأن و مقام وى فرمود: مادرم از زنانى بود كه ايمان داشت، تقوا پيشه كرده و نيكوكارى مىنمود و خدا، نيكوكاران را دوست دارد.(13) اُمّ فروه، دختر «قاسم بن محمد بن ابى بكر» و از خاندان معروف صدر اسلام است. پدرش قاسم بن محمد، از فقهاى هفت گانه معروف مدينه و از معتمدان و دوستان امام زين العابدين (ع) بود و پدر بزرگش «محمد بن ابى بكر» از ياران فداكار امام على بن ابى طالب(ع) و از مخالفا ن سرسخت عثمان بن عفان بود و در راه وفادارى به مولا و مرادش حضرت على(ع) ، در مصر مورد هجوم سپاهيان معاوية بن ابى سفيان قرار گفت و به طرز فجيعى به شهادت رسيد. بدين گونه امام جعفر صادق(ع) هم از سوى پدر و هم از سوى مادر به شهيدان بزرگ و سرافراز اسلام اتصال پيدا مىكند. گفتنى است كه نُه نفر اول از طايفه بنى اميه و دو نفر آخر از خاندان بنىعباس بودند و آن حضرت از هر دو طايفه، سختىها و بىمهرىهاى فراوانى ديد، اما چون آن امام بزرگوار در انتهاى دوران خلافت ستم كارانه امويان و در آغاز خلافت فريب كارانه عباسيان مىزيست، فر صت مناسبى به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از يك طايفه غاصب به طايفه غاصب ديگر و سرگرم شدن آنان به يكديگر، مكتب اهلبيت(ع) را به مسلمانان بشناساند و زمينه ترويج و تبليغ اين مكتب را مهيّا سازد و از اين راه، بيشترين بهره را نصيب اسلام و مسلمانان نمايد. آن حضرت با تشكيل حوزه علميه و تعليم شاگردانى مبرز چون: هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحوّل شگرفى در جهان اسلام و مذهب شيعه پديد آورد و جهانيان را با اسلام ناب محمدى(ص) و مكتب حيات بخش اهل بيت(ع) آشنا ساخت. به همين جهت، وى را پايه گذار مذهب «اماميّه» دانست ه و شيعيان امامى اثنى عشرى را شيعه جعفرى مىگويند. سرانجام اين امام همام، در سن 65 سالگى به وسيله زهرى كه منصور دوانيقى، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدينه، به آن حضرت خورانيد، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسيد. پىنوشتها: منبع: http://www.iec-md.org/farhangi/rabiolsoroor_vaaredi.html |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط میرمحمدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد
|
| پیوندهای روزانه |
|
می دانم که می آیی ... وصال قائم رسم پرواز تاسوعا، یک روز مانده به انتهای زمین منتظرم تا که او برگردد... آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
ماهنامه پرسمان بانک مجلات ایران سایت رسمی فروش کتابهای ایران و جهان ماهنامه راه و ساختمان وب سایت طراحان پروژه(3dmax-web design-network-poster-architecture) |
|
RSS
|